این روزها فرزندپروری بسیار چالش برانگیز شده است. دهها کتاب و مقاله وجود دارند که پاسخهای متعدد و گاه متفاوتی، برای تمامی سوالات فرزندپروری ارائه میدهند: از چگونه خواباندن کودک گرفته تا رفع نزاع بین خواهر و برادران، از حداکثر زمانی که کودکان میتوانند تلوزیون تماشا کنند و یا با گوشی خود بازی کنند گرفته تا اجازه دادن به دوقلوهای خود برای اینکه شب را منزل دوستشان بخوابند. در چنین شرایطی، تمامی تصمیماتی که شما در زمینه فرزندانتان میگیرید، حتی کوچکترین آنها میتوانند عواقب جدی داشته باشند.
حال سوال اینجاست، به عنوان یک والد، از کجا باید فهمید که کدام یک از تصمیمات شما اهمیت بیشتری در سرنوشت فرزندتان دارد تا بتوانید انرژی محدود خود برای فرزندپروری را در همین زمینه صرف کنید؟
چگونه میتوان مشخص کرد که تا چه حد میتوانیم به کودکان خود آزادی دهیم تا خطری آنها را تهدید نکند و بتوانیم همزمان از آنها مراقبت نیز بکنیم؟
چطور بدانید که وقتی که در مواجهه با فرزندانتان که دائم غر میزنند، با خواهر و برادرهایشان دعوا میکنند یا به دلیل غرور نوجوانی با طعنه و کنایه با شما صحبت میکنند، کاسه صبرتان لبریز میشود، چگونه باید رفتار کنید؟
با افزایش سن فرزندان، تکنیکهای فرزندپروری شما باید چگونه تغییر کنند؟ و از همه مهمتر، چگونه میتوان رابطهای محبت آمیز، حمایت کننده و پایدار با فرزندان ایجاد کرد که به محیط خانوادگی شاد و سازگار بینجامد؟
در دنیای امروز، که والدین با اطلاعات گوناگون در مورد فرزندپروری محاصره شدهاند، این امر پیام مهمی را برای والدین در بر دارد؛ وقتی که به والدی خوب بودن فکر میکنیم، فشار زیادی بر روی شانههای خودمان احساس میکنیم. انگار که تنها والدین “ایده آل” و یا “موثر” هستند که شایسته فرزندپروری هستند. بیشتر آموزههایی که در مورد فرزندپروری ارائه میشود، آنقدر ایده آل هستند که به والدین این حس را میدهند که “اگر من در تربیت فرزندم اشتباه کنم، فرزندم در زندگی به جایی نخواهد رسید.” قابل توجه است که چنین دیدگاهی برای والدین جوان بسیار اضطراب آور میباشد.
بسیار مهم است که والدین درمورد تکنیکهای فرزندپروری با هم صحبت کنند و از ایدههای یکدیگر بهره مند شوند. آنچه یک والد به خودش میگوید نیز حائز اهمیت است. برای مثال در جواب به سوالاتی مانند “فرزندم امروز چطور به نظر میرسد؟” یا “آیا نتوانستم این مشکل را به بهترین نحو ممکن حل کنم؟”، مهم است که به خود بگوییم “بعضی وقتها همین که به اندازه “کافی” والد خوبی باشم کفایت میکند”. چرا که اگر ما بیش از حد خود را درگیر جزء جزء مسائل کنیم، به نوعی از درک نقش واقعی خود به عنوان یک والد و مسئول یک خانواده عاجز خواهیم ماند. بنابراین والدین در این روزها نیاز دارند تا بشنوند همین که نقش خود را به عنوان یک سرپرست به اندازه کافی خوب ایفا میکنند، کفایت میکند. چرا که آنها دائما پیامهایی مبتنی بر این امر دریافت میکنند که “به عنوان یک والد ایده آل، شما باید فلان باشید و چنان کنید” و شنیدن چنین پیامهایی بر والدین فشار روانی زیادی وارد میکند، زیرا چنین انتظاراتی اصلا عملی نیست.
بسیاری از والدین متوجه نیستند که وقتی ایده آلهای دست نیافتنی برای خود و فرزندانشان وضع میکنند و میگویند که “من میخواهم که فرزندم بهترین ورزشکار تاریخ شود”، عملا چه آیندهای برای فرزندشان رقم میزنند. بهای چنین خواستهای برای فرزندانشان این است که باید در سه رشته ورزشی به طور همزمان و مداوم تمرین کند و این تمامی وقت کودک را خواهد گرفت. تازه کلاسهای تقویتی نیز هستند و فرزندشان باید تمامی این کلاسها را شرکت کند، صرفا به این خاطر که والدینش میخواهند او در تمامی زمینهها بهترین باشد. اغلب اوقات در چنین شرایطی، هم کودک و هم والد دچار نوعی فرسودگی میشوند.
اصلا همین امر که بگوییم والدین میتوانند به میل خود به شخصیت فرزندشان شکل دهند نوعی خرافه و حتی تا حدی هم خطرناک است. در مقابل، شیوه فرزندپروری که هم سالمتر و هم جذابتر است، این است که با خود بگوییم “بگذار ببینم فرزندم چه کسی است، تا بتوانم ببینم چه کسی خواهد شد. بگذار در این مسیر کودکم را برای آنچه که هست بپذیرم، دوست بدارم و به او احساس تعلق در این خانواده بدهم.”
از دیدگاه محققان سه جنبه رابطه والد و فرزند از همه بیشتر اهمیت دارند. هر یک از این موارد، مولفههایی نیز دارند که به نوعی پیش زمینه اصلی آنها را فراهم میکنند.
– بنابراین، وقتی که ما از یک رابطه بین والد و فرزند صحبت میکنیم تاکید ما بیشتر بر عنصر پذیرش است. بر همین مبنا، وقتی که به رابطه خود با فرزندمان فکر میکنیم، آنچه در عمل میگوییم این است که “من به تو توجه میکنم و تو را به همان صورتی که هستی میپذیرم” و ما این حس پذیرش را به شیوههای متعدد میتوانیم به فرزندمان انتقال دهیم، گاه به صورت کلامی و گاه با سکوت کردن در مقابل اشتباهات فرزندانتان به جای آنکه مدام سعی در تصحیح آن ها داشته باشید.
– در درجه دوم، وظیفه شما به عنوان یک والد این است که از رفتارهای اشتباه فرزندان بازداری کنید و بدانید که کودکان گاه به صورت تکانشی رفتار میکنند. در چنین مواقعی وظیفه والد این است که با گشاده رویی فرزند خود را با فرهنگ و جامعهای که در آن زندگی میکنید، آشنا سازید و نشان دهید چه رفتاری قابل قبول نیست. بنابراین، بازداری و محدود کردن به ما در این مسیر کمک میکند.
– در وهله آخر، باید بتوانید عنان رابطه خود را با فرزندان در دست بگیرید و در خانواده نقش یک رهبر را ایفا کنید. بنابراین، با فرزندانتان در مورد ویژگیهای یک انسان خوب صحبت کنید و با مشخص کردن ارزشهای خود در محیط خانواده، آنها را برای کودکان نیز تشریح کنید.
برخی از رویکردهای فرزندپروری راهکارهای خود را به گونه ای ارائه میدهند که انگار برای همه والدین نسخه یکسان میپیچند. “اگر فرزند شما این کار را کرد، شما باید آن کار را بکنید. اگر کودک شما چنین مشکلی دارد یا چنین رفتاری نشان میدهد، شما باید اینگونه پاسخ دهید”، بدون آن که به کیفیت رابطه والد و فرزند، در حینی که این مشکلات رخ میدهند، توجهی نشان دهند. باتوجه به اینکه رابطه شما با فرزندتان تا چه حد مستحکم و یا متشنج باشد، شما باید اقدامات متفاوتی را در برخورد با کودکتان انجام دهید، چراکه در نهایت، این کیفیت رابطه شما با فرزندتان است که او را به سمت شهروندی مفید و سالم سوق میدهد.
وقتی ما به طور خودکار به رفتارهای فرزندانمان پاسخ میدهیم، احتمال زیادی وجود دارد که به رابطه والد و فرزندی خود صدمه بزنیم بنابراین بهتر است که هدف ما در فرزندپروری برقراری رابطه مستحکمتری با فرزندمان باشد، به جای اینکه دائم به این فکر کنیم که در آینده چه کسی میخواهند بشوند و اینکه ” آیا باهوشترین و خوشتیپترین دانش آموز، بهترین ورزشکار و یا … در کلاس خود هستند یا خیر؟”.
اهدافی از این قبیل، با اینکه ممکن است وقتی با کودک خود با لحن بد صحبت میکنید و یا برایشان تعیین تکلیف میکنید، حتی گوشهای از ذهنتان نباشد، اما عملا به طور خودکار رفتار شما با فرزندتان را در چنین مواقعی تعیین میکنند. در چنین مواقعی باید از خود بپرسید ” اگر فرزندم در لحظه، کاری که از او خواستم را انجام ندهد، تا چه حد حاضرم (برای اعمال نظرم) نسبت به او سختگیری نشان دهم؟ ” چرا که سختگیری شما ممکن است به خاطر هدفی باشد که حتی خود شما در این لحظه از آن آگاه نیستید و رسیدن به آن هدف، به قیمت رابطه شما با فرزندتان تمام شود.
بنابراین، اگر شما در رابطه با کودک خود با مشکل مواجه هستید و در چنین شرایطی شما آگاهانه در تلاش هستید که رابطه خود را با فرزندتان بهبود بخشید و با خود میگویید: “من میخواهم فرزندم بداند که من دوستش دارم و میخواهم او هم مرا دوست بدارد”. مشخص است که شما نمیتوانید فرزندتان را مجبور کنید که شما را دوست داشته باشد. اما اگر هدف شما این باشد که “رابطه مستحکمتری با فرزند خود” داشته باشید و همه توجه خود را بر آن متمرکز کرده باشید، این امر تمامی رویکرد شما را در آن لحظه تغییر میدهد.
رویکرد والدین در فرزندپروری باید هدفمند، عامدانه و صریح باشد و نباید رویکرد خود را بر پایه برخی اهداف عاطفی مخفی مثل اینکه بخواهید زندگی نکرده خود را از طریق فرزندانتان تجربه کنید و یا صرفا بر پایه خستگی و کلافگی تعیین کنید. توصیه ما به والدین این است که اهداف خود را به گونهای انتخاب کنند که به فرزندانشان نوعی حس پذیرش در عین محدود کردن بدهند و به آنها بگویند که ” تو قادر نیستی که هرکاری که دلت میخواهد انجام دهی” و در همین حین به آن ها در مورد ارزشهای خانوادگی و آنچه برایشان مهم است بیاموزند.
در ادبیات فرزندپروری ما ضرب المثلی داریم که میگوید”جنگهای خود را آگاهانه انتخاب کنید“. مسئله مهم، معنای نهفته در این جمله است: “اساسا این که جنگهای خود را آگاهانه انتخاب کنیم به چه معناست؟” برای مثال: اگر فرزند شما فقط علاقه داشته باشد که برای صبحانه تخم مرغ بخورد و نه هیچ چیز دیگر و هرچه که شما به او بگویید که باید غذاهای دیگر را نیز امتحان کند، قبول نمیکند، ممکن است تا مدتها این مسئله برای شما مشکلی جدی به نظر نرسد. یا دست در بینی کردن و هزار چیز دیگر که ما، به عنوان والدین، دوست نداشته باشیم که فرزندانمان انجام دهند چرا که به نظر ما کارهایی زشت، ناپسند و آزاردهنده هستند. اما این دسته از رفتارها در شاخههایی قرار نمیگیرند که بتوان گفت در صورت تکرار در فرآیند رشد کودک تاثیر بسزایی خواهند داشت. بنابراین، باید گفت که عملا تمامی رفتارهای کودکان در این شاخه قرار نمیگیرند، اما آن دسته از رفتارها که بر رشد سالم فرزندتان تاثیر میگذارند، نباید از چشم شما به عنوان یک والد دور بماند.
یکی از فواید تربیت انتخابی فرزندان این است که شما تعداد دفعاتی را که باید با فرزند خود برخورد منفی داشته باشید را کاهش میدهید. همچنین، یافتههای پژوهشی حاکی از آن است که تقریبا اگر 80% رابطه شما با فرزندتان همراه با تعاملات مثبت باشد و یا اگر نسبت 4 به 1 را در روابط خود با فرزندان رعایت کنید – بدین معنا که به ازای هر 1 تعامل منفی، 4 تعامل مثبت با فرزندتان داشته باشید- در این صورت میتوان گفت که شما رابطه رضایت بخش و با ثباتی با فرزند خود خواهید داشت.
به عنوان یک والد، همیشه مواردی در رابطه با فرزندتان وجود دارد که روی آنها کار کنید و بهبود ببخشید. برای شما همیشه امکان پیشرفت در عملکردتان وجود دارد.