تمامی موجودات برای آن که به اندازه کافی زنده بمانند تا تولیدمثل کنند و نسلشان ادامه یابد، بدون هیچ مضایقهای تلاش میکنند. موجودات رده پایین برای این کار دستورالعملهای لازم را در خزانه ژنی خود دارند و به یادگیری و برنامه ریزی برای تولیدمثل و ادامه نسل نیازی ندارند. اما در خصوص انسانها، وقتی موضوع تولیدمثل مطرح میشود، ممکن است انتخابهای متعددی داشته باشیم. یکی از راههایی که که انسان طی قرون برای ارضای نیازهای خود آموخته است، ازدواج است. اگر چه تمایل جنسی روی ژنهای ما تعبیه شده است ولی ازدواج به عنوان رفتار و انتخابی که برای ارضای نیاز جنسی انجام میدهیم در خزانه ژنی ما هرگز تعبیه نشده است و باید آن را بیاموزیم.
مشکل ما انسانها این است که میدانیم هوش و ذکاوت و قدرت یادگیری در وجود ماست، ولی ریاضیات، نگارش و فیزیک در ژنهای ما نیست و باید آن را یاد بگیریم، برای همین منظور به کلاس میرویم؛ ولی در مورد ازدواج میپنداریم چون رشد جسمانی و بلوغ جنسیمان فرا رسیده و ژنها ما را به جفتجویی سوق میدهند، پس آمادگی داریم و به آموختن چگونگی رفتار با جفت یا همسر و چگونگی با هم ماندن نیاز نداریم. اگر به این نتیجه رسیدید که زندگی مشترک و ازدواج حداقل به اندازه دیگر موضوعاتی که به یادگیریشان میپردازیم مهم است، آنگاه یادگیری آن برایتان آسانتر میشود.
برای بسیاری از افراد علت کاهش شور و شوق اولیه آنها به یکدیگر پس از ازدواج همانند یک راز غبارآلود است. کسانی که زندگی زناشویی خود را با شور و عشق آغاز میکنند و کسانی که از همان آغاز نمیتوانند شناخت درستی از یکدیگر پیدا کنند، متوجه میشوند که شوق و صمیمیت اولیهشان به یکدیگر هر روز کم رنگتر میشود و هیچکدام نمیدانند مشکل چیست؟ با گذشت زمان، زندگی مشترک بسیاری از زوجها به طلاق کشیده میشود، بیشتر زوجها به زندگی زناشویی راکد و ملالآور ادامه میدهند و بسیاری از آنها برای تحمل این زندگی ناخشنود به راهکارهای مقابلهای منفی مثل مصرف مشروبات الکلی، مواد مخدر، پرخوری یا رابطه نامشروع پناه میبرند. اگر در چنین موقعیتی قرار دارید یا در این مسیر افتادید، ناامید نباشید، ما در روان من کنار شما هستیم، در صورتی که بخواهید و تلاشی کنید تا یاد بگیرید صمیمیت از دست رفته خود را بازیابید.
رابطه زناشویی به طور طبیعی سرچشمه اصلی ناخشنودی است. هیچ رابطه دیگری در زندگی بشر نمیتواند مانند ازدواج دو انسان بالغ را که ممکن است شناخت بسیار کمی از یکدیگر داشته باشند، برای یک عمر به هم زنجیر کند. ازدواج بیش از هر رابطه انسانی دیگری طرفین را پایبند میکند و در این رابطه طرفین حق اشتباه کردن کمتری دارند.
آنچه افراد باید پیش از ازدواج بدانند، این است که ازدواج موضوعی نیست که همه از آن شناخت درستی داشته باشند. مهارت ادارهی آن را نیز در هیچ کجا نیاموختهاند.
بسیاری از افراد زمانی زندگی مشترک خود را شروع میکنند که نمیدانند ازدواج یعنی قدم گذاشتن در یک کار مشترک، کاری که جزئیات انجام و شیوه برخورد با مسائل و مشکلات احتمالی حین آن هیچ جا مکتوب نشده است و به صورت نوشتاری در اختیار قرار نمیگیرد.
متخصصان بسیار کمی به این موضوع توجه میکنند که در هر رابطهای با هر نوع و شکلی، هر کسی فقط میتواند خودش را تغییر دهد و نه هیچکس دیگر را.
7 رفتار مخرب برای تغییر دادن دیگری:
- انتقاد کردن
- سرزنش کردن
- شکوه و شکایت کرده
- غرغر کردن
- تهدید کردن
- تنبیه کردن
- باج دهی برای کنترل کردن دیگری
از این رو این عادات را مخرب میدانیم که اگر برای مدت طولانی اعمال شوند زندگیهای زناشویی بسیاری را از بین میبرند.
آنچه کلیه موجودات زنده از ویروس گرفته تا ما انسان ها، از تولد تا مرگ، انجام میدهیم انواع رفتارهای گوناگون است. اما تفاوت میان ما و حیواناتی که ار لحاظ ژنتیکی شبیه ما هستند و نیازهایی مشابه ما دارند، در این است که در انسانها هیچ برنامه از پیش تعیین شده ژنتیکی وجود ندارد که به ما بگوید برای ارضای نیازهایمان چگونه باید رفتار کنیم.
به استثنای خشم، هیچ رفتاری در انسان ذاتی نیست. ما باید هر آنچه را انجام میدهیم یاد بگیریم و انگیزه این یادگیری در ما، دو احساس لذت و درد است. هرچه بهتر یاد بگیریم، احساس بهتری خواهیم داشت؛ عمل بهتر و احساس بهتر نیز نیروی محرک و انگیزه پیشرفت انسانها است. امید به داشتن احساس بهتر برای ما انسانها هرگز پایانی ندارد. اگر از من بپرسند چه چیزی ما را از دیگر موجودات روی زمین متمایز میکند، خواهم گفت: پیشرفت.
همه انسانها برای ارضای 5 نیاز اساسی که در ژنهای ما ریشه دارد، تلاش میکنند. این نیازها، به ترتیبی که در این مقاله و مقالات آینده توضیح داده خواهند شد عبارتند از:
- نیاز به بقا
- نیاز به عشق و احساس تعلق
- نیاز به قدرت و پیشرفت
- نیاز به آزادی
- نیاز به تفریح
افرادی که در زندگی فاقد چنین احساسهایی باشند از ته دل آرزو دارند به شادی، سلامت و خشنودی دست یابند. اما متاسفانه سیستم ژنتیکی ما در مورد زندگی مشترک خوب عمل نمیکند.
نیاز به بقا: مشکلات زندگی زناشویی با مسائل اقتصادی گره خوردهاند.
این یک قانون است که فقر باعث فلاکت و ناخشنودی میشود و ازدواج هم از این قانون مستثنا نیست. از جو ای.لوئیس نقل شده است: “هم فقر را تجربه کردهام و هم ثروت را و معتقدم ثروت خیلی بهتر است و بیشترین لبخندها را بر لبان زوجها مینشاند.” و این گفته حکیمانه که میگوید: “ثروت خوشبختی نمیآورد ولی فقر بدبختی میآورد.” اهمیت ارضای این نیاز را در ازدواج تایید میکند.
در بیشتر زندگی های مشترک رایج ترین نشانه تفاوت در نیاز به بقا، اختلاف بر سر مسائل اقتصادی است.
هنگامی که زوجی به طور جدی بر سر مسئلهای دعوا کنند، شانس آنها برای داشتن یک زندگی زناشویی رضایتمند از بین میرود. ما در روان من میخواهیم به کمک همدیگر راه حل برای مسائلی که باعث اختلاف و دعوا بین ما و پارتنرمون میشه رو یاد بگیریم.
نیاز به عشق و احساس تعلق: هسته ژنتیکی یک ازدواج شاد
یک ازدواج خوب شاید بهترین وسیله تامین نیاز به عشق و احساس تعلق باشد. با وجود این دسترسی به این نیازها به سادگی ممکن نیست، زیرا برخلاف نیاز به بقا، برای تامین این نیاز وجود یک فرد دیگر نیز ضروری است.
علاوه بر این ما هیچ کنترلی بر رفتار دیگران نداریم. نمیتوانید دیگری را مجبور کنید به شما عشق بورزد. هر تلاشی برای تحمیل عشق به دیگری به ندرت موثر واقع میشود. این مسئله ممکن است برای افرادی که عاشق هستند عجیب بنظر بیاید، اما اگر کسی را عاشقانه دوست بدارید، دوست داشتن شما الزاما آن فرد را ترغیب نمیکند که او نیز شما را دوست بدارد.
زن به دلیل آن که آنقدر که باید از سوی مرد محبت دریافت نمیکند و مرد به دلیل نیاز کمترش به محبت برایش دشوار است. علت نیاز بالای زن به ابراز و دریافت محبت را درک کند؛ و در چنین شرایطی، هردو طرف دچار ناکامی میشوند. اما نیاز کمتر مرد به محبت مانع یادگیری او در ابراز عشق و محبت نیست.
پژوهشگران موضوع را اینگونه میبینند که اگر خانمی به لحاظ ژنتیکی بیشتر از شوهرش به محبت نیاز دارد، دو راه پیش رویش است:
- میتواند دم نزند و به احساس ناکامی خود ادامه دهد و حتی با غرغر و سرزنش و مقایسه کردنهای مخرب جذابیت کمتری از خود نشان دهد.
- تلاش کند به شیوههای گوناگون به همسرش چشیدن لذت محبت کردن را بیاموزد.
رابطه جنسی برای زنان بیشتر با نیاز به عشق و احساس تعلق پیوند تنگاتنگ دارد و برای مردان رابطه جنسی بیشتر برخواسته از نیاز به بقاست.
درخواست یک طرفه هر چیزی در زندگی مشترک باعث ایجاد اختلاف بین زوجین میشود و رابطه جنسی نیز از این قانون مستثنا نیست. میزان نیاز به عشق و احساس تعلق آنقدر در افراد گوناگون متفاوت است که میتواند ازدواج را به یک معمای پیچیده بدل کند.
نیاز به قدرت: راز ازدواج در ژن های ما نهفته است
قدرت، منحصر به انسان است. برخلاف نیاز به بقا، عشق و احساس تعلق، آزادی و حتی تفریح که در همه حیوانات وجود دارد، نیاز به قدرت ویژه انسان است. حیوانات ممکن است برای حفظ قلمرو خود یا محافظت از جفت یا بچههایشان بجنگند اما هیچ گاه مانند ما انسانها صرفا به خاطر قدرت نمیجنگند. ما برای حفظ مسیر زندگیمان میجنگیم و دیگران را به علت مخالفت با خودمان تنبیه میکنیم. هیچ رابطه انسانی به اندازه ازدواج محل جنگ و منازعه نیست. علت چیست و چگونه میتوان جلوی این رفتارها را گرفت؟ پاسخ این سوالات، کلید رمز معمای ازدواج است.
اکثر ما انسانها اگر مورد احترام واقع شویم، نیاز به قدرت در ما ارضا میشود. حداقل احترامی که نیاز داریم این است که فردی که برایش اهمیت قائلیم، به حرفهای ما گوش دهد. اگر این احترام را دریافت نکنیم برای به دست آوردن آن تلاش میکنیم، اما اغلب پس از مدتی ناامید میشویم و حتی دیگر در مورد آن به طور جدی گفتگو نمیکنیم و اینجاست که رابطه ما به شدت آسیب میبیند.
در هر رابطهای، نیاز به قدرتی که در ما وجود دارد نمیگذارد در روابطمان، مخصوصا در زندگی زناشویی، از جایگاه قدرت پایینی برخوردار باشیم. ناتوانی یکی یا هردوی زوجین در ارضای نیاز به قدرت خود، مانع اصلی رسیدن به یک زندگی زناشویی رضایتمند است.
موفقیت در هر نوع مشارکتی، از جمله ازدواج، مستلزم دوستی دوطرفه است تا از همراهی دیگری لذت ببرند. دوستی بیش از رابطه جنسی یا عشق و محبت، بر برابری قدرت طرفین یا عدم کشمکش بر سر قدرت استوار است. قدرت برابر مستلزم گوش سپردن و توجه نشان دادن به طرف مقابل است. تقریبا همه مراجعان تکرار میکنند که تا چه حد صحبت کردن با فردی که به طور جدی به حرف هایشان گوش میدهد به آن ها احساس قدرت میدهد.
نیاز به قدرت، منشا اصلی رفتار کنترل بیرونی در جهان است؛ و هر قدر که کنترل بیرونی را بیش تر به کار ببریم، به همان میزان رضایتمندی ازدواج را تخریب میکنیم تا جایی که به ندرت میتوانیم به یک زندگی مشترک خشنود و پایدار دست یابیم.
نیاز به آزادی: چالش در ازدواج
آزادی گرایش به انجام کارهای مورد علاقهمان است. در زندگی مشترک این بدان معناست که از حوزه کنترل همسرمان خارج شویم. ماهیت ازدواج از دست دادن آزادیهای شخصی است. اکثر عصبانیتهایی که در زندگی مشترک نمایان میشود بدین علت است که یکی از زوجین، غالبا مرد، احساس میکند بیش از حد محدود شده است.
گفت و گو کردن تنها راه حل مشکلات مربوط به نیاز به آزادی است. اگر طرفین نپذیرند که هر یک به مقدار معینی آزادی نیاز دارند، زندگیشان رنگ رضایت و خشنودی نخواهد دید. گفت و گو درباره آزادی شاید دشوارترین گفتگوی میان زوجین باشد. از این رو بهتر است پیش از ازدواج میزان نیاز هر یک از طرفین به آزادی در نظر گرفته شود.
نیاز به تفریح: نیازی که سهلتر از سایر نیازها در ازدواج تامین میشود
تفریح نیازی است که میتوان آن را به تنهایی یا در کنار دیگران ارضا کرد. این نیاز را میتوان به شیوههای گوناگون، در مکانهای مختلف و در هر ساعتی از شبانه روز ارضا نمود. تقریبا همه کسانی که بچه کوچک دارند از بازی قایم موشک لذت میبرند و بچه هم به اندازه والدینش یا بیشتر لذت میبرد.
برخلاف قدرت، نیاز به تفریح نیز مانند نیاز به بقا، عشق و احساس تعلق و آزادی در ژن تمامی حیوانات وجود دارد. مطالعه، گوش کردن به موسیقی، سفر و سرگرمیهای گوناگون، همگی تفریح به شمار میروند. در واقع، نیاز به تفریح تقریبا تمامی فعالیتهای انسانی را تحت تاثیر قرار میدهد.
از تمامی ناراحتیهای ناشی از ازدواج چنین استنباط میشود که ازدواج به زغم فراگیر و جهانی بودن آن، در ژنهای ما ریشه ندارد. به اعتقاد ما ازدواج رفتار و انتخابی است که برای پیشرفت انسان ضروری بوده است. بنابراین با وجود تمام دلایلی که تلاش برای بهبود روابط زناشویی را توجیه میکند، معمای دیگر ازدواج این است که چرا بسیاری افراد که در زندگی به شیوههای گوناگون لذت میبرند، در زندگی مشترک شادکامی بسیار کمی را تجربه میکنند؟
بزرگترین مانع رضایتمندی و شادکامی در روابط زناشویی به کارگیری انتقاد، سرزنش، شکوه و غر زدن است. احتمالا در این مرحله از زندگی مشترک، فکر خوش بودن با یکدیگر حتی به ذهنشان هم خطور نمیکند.
تنها کسی که میتوانیم کنترلش کنیم خود ما هستیم. اگر رابطه ناموفقی دارم، باید بیندیشم و ببینم خود من چه کاری میتوانم انجام دهم که باعث بهبودی رابطهام شود، نه اینکه سعی کنم دیگری را تغییر دهم. تقریبا در تمامی موارد هنگامی که دست از کنترل بیرونی برمیداریم، همسرمان نیز تغییر میکند. باید تا جایی که امکان دارد به همسرمان کمک کنیم تا نیازهایش را ارضا کند. برای دستیابی به این هدف لازم است هفت عادت مهرورزی و پیوند دهنده رابطه را با رفتارهای مخرب جایگزین کنیم. این رفتارهای پیوند دهنده عبارتند از:
- گوش کردن
- حمایت کردن
- تشویق کردن
- احترام گذاشتن
- اعتماد کردن
- پذیرفتن فرد همان گونه که هست
- گفت و گوی همیشگی بر سر اختلافات
در فیلم اسلیپر (خفته)، وودی آلن نقش مردی را بازی می کند که از خوابی دویست ساله بیدار شده است. فردی از او می پرسد، آخرین باری که رابطه جنسی داشته چه موقع بوده است؟ مرد کمی فکر می کند و می گوید:”دویست سال پیش.” مکثی می کند و بعد از کمی فکر می گوید:” اگر دوران تاهل مرا هم حساب کنی، دویست و شش سال پیش.” این شوخی بیانگر باور رایج درباره رابطه جنسی بعد از ازدواج است: رابطه ای اندک و عاری از هیجان.
در فیلم ها، کتاب ها و نمایش های اپرا معمولا اثری از شوق و اشتیاق و رابطه جنسی پس از ازدواج دیده نمی شود و داشتن رابطه خارج از ازدواج نظر مخاطبان بیش تری را به خود جلب می کند.
تحقیقات انجام شده در این زمینه حاکی از آن است که رابطه جنسی پس از گذشت ده سال از ازدواج سیر نزولی به خود می گیرد. اما این تحقیق روشن نمی کند آیا این رابطه برای طرفین خشنود کننده است یا اصلا شباهتی به رابطه مصرانه و عاشقانه اول ازدواج دارد یا نه. هیچ عاملی سریع تر و قاطع تر از هفت رفتار مخرب رابطه جنسی را از بین نمی برد.
شاید یکی از بزرگترین نگرانی های شوهری که می خواهد رابطه خود را با همسرش حفظ کند، نگرانی در خصوص عملکرد جنسی خود است. اکثر مواقع این فکر از ذهن مرد می گذرد که آیا می توانم این بار به گونه ای عمل کنم که هردو راضی باشیم؟ این سوال برای مرد اضطراب ایجاد می کند و به محض ورود این فکر به ذهن، رهایی از آن ناممکن می شود.
بسیاری از مردان متاهل برای رفع این نگرانی از داشتن رابطه جنسی اجتناب می کنند، یعنی ترجیح می دهند نه ریسک کنند و نه چیزی را از دست بدهند. همسر چنین مردی ممکن است متوجه این اضطراب بشود اما معمولا راه مقابله با آن را نمی داند و هردو ترجیح می دهند در این مورد حرفی نزنند. از نگاه زن بهترین راه این است که غیرفعال و راضی باشد، زیرا هر قدر پرتوقع تر باشد بر اضطراب و نگرانی مرد می افزاید. بسیاری از مردان صبر می کنند پروستاتشان پر شود تا از لحاظ جسمی عملکرد بهتری پیدا کنند. ولی این انتظار تعداد دفعات رابطه را کاهش می دهد و مشکلی که به بار می آورد انزال زودرس است که برای مرد، اضطراب زا و برای زن دلسرد کننده است. شاید از نظر زن این انتظارات ابعاد اهمیتی نداشته باشد، اما زن می خواهد وقتی شوهرش رابطه برقرار می کند، حداقل از عهده آن به خوبی برآید.
اگر مردی بخواهد سال های متمادی با همسرش رابطه خوبی داشته باشد، باید با محبت و دلگرمی از همسرش حمایت کند. اگر زن شخصیتی پرشور دارد، برای اطمینان از این که شوهرش به او توجه دارد نیازمند یک رابطه جنسی عاشقانه، رضایت بخش و محبت آمیز است. مرد نیز برای اطمینان از موفقیت در عملکردش حین و بعد از همخوابگی به تحسین و تمجید زیادی از طرف همسرش نیاز دارد. و چنانچه مواقعی موفق نشود، زن باید با عشق و حمایت و دلگرمی بسیار او را مطمئن کند که اشکالی ندارد و هیچ کس در تمامی زمینه ها نمی تواند بی عیب باشد. مخصوصا به هیچ وجه نباید انتقاد و سرزنش کند. چنانچه زن شروع به سرزنش و انتقاد از شوهرش نماید، مرد احساس ناتوانی می کند. در زندگی هایی که خصومت و رفتار کنترلگرانه وجود دارد، این احساس عجز مرد خواست واقعی زن است.
برای اینکه مرد بتواند اعتماد به نفس لازم را به منظور بهبود عملکرد خود برای سال های طولانی بدست آورد، زن باید خواسته های خود را به او بگوید. این کار نه تنها به نفع زن است، بلکه برای مرد نیز سودمند است و به مرد امکان می دهد بدون احتمال شکست موفق شود. هنگامی که مرد رضایت زن را جلب می کند، اعتماد به نفسش افزایش می یابد و تمایل ذهنی اش به رابطه جنسی بیشتر می شود.
مهم ترین انگیزه افراد متاهلی که به روابط نامشروع روی می آورند، تجربه مجدد صمیمیت فردی و جنسی است، چیزی که اکنون آن را در زندگی مشترکشان نمی یابند. بنابراین، جذابیت روابط نامشروع بدین دلیل است که هیچ یک از طرفین، انتقاد، سرزنش و شکوه نمی کنند یا نق نمی زنند. حال آن که اگر در روابط زناشویی سرزنش ها و دیگر رفتارهای مخرب نباشد، نیازی به ایجاد رابطه نامشروع احساس نمی شود و این گونه روابط اصلا شروع نمی شود. هر رابطه نامشروعی با پیدایش اولین بارقه های یکی از رفتارهای هفتگانه مخرب به پایان می رسد. متاسفانه، روابط نامشروع، به دلیل عدم وجود کنترل گری در آن، بر ازدواج برتری دارد.
همسران معمولا تمایل دارند آنچه خود می دانند، یعنی رفتارهای مخرب را در ارتباط با یکدیگر به کار برند. علاوه بر این رفتارها، هزاران مسئله دیگر در کنار رابطه جنسی در ذهن یک زوج دور می زند. برای مثال، حرف های درشتی را که هرگز به معشوق خود نمی زنید حتی به هنگام خواب به همسرتان می گویید، مانند: لطفا یک نگاه توالت بینداز، فکر کنم پر شده است. یا نگرانی های دیگری مانند پول، بچه ها، مدرسه، والدین یا رئیس شرکت که در ذهن زوجین وجود دارد. محو کردن این افکار پیش یا حین همخوابگی بسیار مشکل است.
یکی از معماهای بزرگ ازدواج کاهش رابطه جنسی زوجین است. دلیل آن این می باشد که زوجین با گذشت زمان دیگر به رابطه جنسی فکر نمی کنند و با این کار مانع از داشتن یک رابطه موفق می شوند. زوجین معمولا اظهار می کنند که رابطه جنسی برقرار می کنند، باز هم لذت می برند، اما معمولا آنقدر کم به سراغ رابطه جنسی می روند که کم کم از ذهنشان نیز بیرون می رود. با خلاقیت می توان به یک زندگی زناشویی ملال آور و فاد رابطه جنسی نشاط بخشید.
در آخر فکر می کنم کلیه موانع موجود در برابر رابطه زناشویی و همچنین بدگمانی عمومی همگی ما، بخشی از میراث مذهب سنتی و بنیادگرایی ماست. این نگرش باعث می شود افراد با این دید به زندگی زناشویی قدم بگذارند که رابطه جنسی برایشان در وهله آخر قرار دارد.منظور من این است که با تداوم زندگی مشترک، همه مشکلات و مسائل دیگر زندگی از رابطه جنسی زوجین پیشی می گیرد.
معمولا میان زوج ها در ابتدا به اندازه کافی سازگاری و عشق وجود دارد تا باهم ازدواج کنند، و در ابتدای ازدواج تقریبا همیشه خشنود و راضی اند. هنگامی که اعمال کنترل گری در زندگی مشترک آغاز می شود، فاصله ها خود را نشان می دهند.
قدرت روان من در این است که به شما کمک میکند با دیگران، به ویژه نزدیکانمان، خوب کنار بیاییم.
به قلم فاطمه نسجیزاد